این جمله را از میشل دو مونتنی (Michel de Montaigne) نقل میکنم. کسی که او را از متفکرین قرن شانزدهم میلادی و پدر جستارنویسی میدانیم. او به تکلفات آکادمیک آن دوران علاقهای نداشت و ترجیح میداد متنش را با گفتاری روان و از خودش شروع کند. به عقیدهی او همه چیز از خود انسان شروع میشد و شاید به او هم ختم میشد. همچنین معتقد بود که مهمترین چیز در دنیا این است که بدانی چطور به خودت تعلق داشته باشی. درکل، مسئلهی «خود» و شناخت آن و اهمیتش در شناخت دیگر چیزها، مهمترین موضوع برای مونتنی بود. خودی که در فضای آکادمیک و رسمی، پیوسته سانسور یا نادیده گرفته میشد. متفکرین همعصر خودش او را دارای لطف و علاقهی زیاد نسبت به خودش میدانستند. شاید هم بد نمیگفتند؛ خود مونتنی گفته بود «آنقدر که برایم مهم است برای خودم چه هستم، برایم مهم نیست برای دیگران چه هستم». نکته این است که به خاطر همین مسائل، مونتنی جایگاه والایی در آکادمی قرن شانزدهم فرانسه نداشت. شاید خودش هم وقتی مینوشت «بخش بزرگی از مشکلات جهان به دلیل مسائل دستور زبان است»، انتظار این را نداشت که بعدها متونش را در محافل رسمی جدی بگیرند.
به هر حال، مونتنی شروع کرد به قلم درآوردن نظراتش، و تبدیل شد به پدر یک چیزی در جهان. پدر چیزی بودن، حتی اگر جستار نویسی باشد، معمولا از روی هوا به کسی نسبت داده نمیشود. عرف این است که افراد شروع کننده یا حداقل تاثیرگذار، پدر یک چیزی باشند. حالا چرا مردی که از علاقهی صبحانهاش برای خالی کردن شکمش در تنهایی و با فراغ بال، متن مینویسد باید در جهان تاثیرگذار شناخته بشود؟
من میگویم مسئله اصلا مونتنی یا نحوهی نوشتنش که اگرچه تاثیرات خودش را داشت نیست. من میگویم مسئله این است که آدمها دوست داشتند بالاخره یکی پیدا بشود و بجای پرسه زدن در اطراف مسئله، به اصل مطلب بپردازد. چون فکر نمیکنم کسی در جهان باشد که ته دلش با او مخالفت بورزد. گاهی بعضیها راهی مناسب برای بیان کردن چیزی جهانی و یونیورسال پیدا میکنند که باعث میشود با خودمان بگوییم «عجب! چرا خودم تابحال نتوانسته بودم اینطوری بیانش کنم؟!»
به هر ترتیب، مونتنی به «خود» پرداخت و انسان را برای اولین بار به روش خودش، برای خود انسان روشن کرد. لازم نبود مثل هاونسفیلد (Hounsfield)، دستگاه CT scan را بسازد یا مثل فروید (Freud) از ناخودآگاه سخن بگوید. همین که لنز دوربین را چرخاند کافی بود.
به نظرم اگرچه خود مونتنی هنر را چیزی که بیش از حد بدان توجه شده یا به قول خودمان اورریتد میدانست، من میخواهم از نوع نگاهش برای همین مسئله استفاده بکنم. یعنی به هنر بپردازم از آن جهت که یک امری انسانی و از نظر خودم انسانیترین امر است. یعنی از خودم به هنر برسم و از هنر به خودم و معنایش را در این مسیر بفهمم. (یاد درسگفتارهای پدیدارشناسی که در دانشگاه گذراندم افتادم! که البته درمورد هنر و پدیدارشناسی و اینکه به نظر میرسد طور دیگری نمیشود به هنر نگاه کرد بعدا صحبت میکنم.)
درواقع برای همین امر جستارنویسی را انتخاب کردم. به نظرم الحق روش مونتنی برای انتقال مطالب اینچنینی و خودمحورانه، روش درخوری بود و هست. نمیشود اینطور متنها را در قالبهای رسمیتر و طولانیتر بیان کرد. انگار کش میآید و حتی حوصلهی خودم را سر میبرد چه رسد به مخاطب. به نظرم خواننده باید هنگام خواندن چنین مطالبی احساس نزدیکی و سادگی بکند. چون اینجا بحث، آکادمی نیست. حتی یادگیری هم به آن معنا نیست؛ بلکه تفکر و رفت و برگشت و جریان سیال ذهن است.
پس تصمیم بر این شد که همین روش را ادامه بدهیم و درمورد موضوعات گوناگون که اغلب از روزمره شروع میشوند، در میانهی راه به انتزاع میرسند، و در نهایت در روزمره ختم که نه، بلکه دوباره به روزمره اطلاق میشوند حرف بزنیم. حرف بزنیم و حرف بزنیم. چون بیش از این کاری ازمان برنمیآید. شاید آدمیزاد برای همین حرف زدن را اختراع کرد. یا حداقل واژگان انتزاعی را. زندگی همین است. یا همین است یا هیچی. ما هم راست شکم خودمان را در همین راه میگیریم و میرویم. شاید در میانهی راه به چیزهای جالبی هم برخوردیم که ارزش فکر کردن داشته باشند، که به نظرم دارند. مثلا «زیبا» اینطور است. یا خود «هنر». یا حتی «ذوق» و «حوصله». یا هرچیزی که به اینها مربوط باشد. در جستارهای بعدی دربارهی اینها حرف میزنم.
درنهایت باید بگویم شاید این وبلاگ در زمانهای کوتاه آپدیت نشود. شاید مدتها بگذرد و متنی درش آپلود نشود. اینها همه بستگی به حوصلهی خودم دارد و توانایی حرف زدنم دربارهی یک موضوعی. به هر صورت من توقع زیادی از خودم یا شرایط ندارم. حتی اگر یک متن بنویسم که در اینجا بماند کافی است. با جریان زندگی پیش میرویم تا ببینیم چه میشود.
سلام، این یک دیدگاه است.
برای شروع مدیریت، ویرایش و پاک کردن دیدگاهها، لطفا بخش دیدگاهها در پیشخوان را ببینید.
تصاویر نویسندگان دیدگاه از Gravatar گرفته میشود.
بسیار عالی بود ، منتظر نوشته های بعدیت هستم.